دوشنبه ۱ اوت ۲۰۱۱

باران مردادی

آهنگ عروسی شون، آهنگ جدید عهدیه بود.سی و هشت سال پیش صفحه «اوستا کریم» تازه به بازار اومده بود.صفحه رو داماد براش خریده بود.از اون عروسا بود که آهنگ عروسی اش یادش موند و گاه گاهی آهنگش رو زمزمه و طعم شیرین خاطره اش رو مزمزه می کرد؛ اما از وقتی داماد تنهاش گذاشته بود، زمزمه آهنگ نسخ و مزمزه خاطره، تلخ شده بود.
دیشب که بعد سالها «اوستا کریم» دیجیتالی رو گوش می داد، گریه اش مثل بارون مرداد بود: سیل آسا، پر سروصدا و با آرامش پایانیٍ ناگهانی.آرامشی که بوی دستمبوی تازه میداد.

جهان
پیرتر از آن است
که این همه حرف،
که این همه حدیث!
 «سید علی صالحی»