یکشنبه ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۱

پوست اندازی

تغییر در شکل و ظاهر و فرم زیاد سخت نیست.نهایتش اینست که قضاوت یکسری از آدمهای زندگی و حواشی اش را به جان می خری و حرف و حدیث...؛ اما تغییر در محتوا و تفکر همیشه سخت است؛ پوستت را می کند.
گاهی مثل آدم پوست اندازی می کنی، طول می کشد.آن آدم قبل نیستی، اما زمان، وحشت این تغییر را در خود حل کرده است.
گاه هم مثل ماری.پوستت قلفتی کنده می شود، اما کمِ کم یک شبانه روز وقت داری؛ وقت داری بنشینی و پوست کنده شده را درسته ببینی و با پوست جدیدت مقایسه کنی.وحشت هست، اما اگر تجربه مشابه داشته باشی، دلت خودش را به عادت خوش می کند!
گاهی اما،از شنیدن یک حرف یا خواندن یک نوشته، پوستت ناگهان کنده می شود.تغییر ناگهانی . وقت نداشته ای دردش را حس کنی.از وحشت پوست اندازی، سِر شده ای.هرچند بار هم که تجربه اش کرده باشی، لا مصب عین دفعه اول می ماند.مثل آدمی که درست در اولین  لحظه امن بعد از حس کردن زلزله، آهسته سرش را بالا می آورد تا ترس را در چشمان آدمهای دورو برش، با وحشت بی نظیر خودش بسنجد، به شرط اینکه در مرکز زمین لرزه نبوده  و ویران نشده باشد.

2 جاودانه های شما:

نشاط گفت...

گاهی هم با این که یه مدتیه پوست انداختی شنیدن یه حرف چنان دگرگونت می کنه که تازه می فهمی چه اتفاقی افتاده. شاید بار بعضی کلمه ها انقدر برات سنگینه که احساس می کنی داری خم می شی!

امير گفت...

شاید پوست اندازی دوباره داره اتفاق میفته نشاط عزیز