۱۳۹۶ مهر ۲۴, دوشنبه

آسمانی شده ایم

در تعریف غافلگیری گفته اند که هرچه اطلاعات شخص از موضوعی کمتر باشد، میزان احتمال غافلگیری او در مورد آن موضوع افزایش می یابد. من میخواهم بگویم گاهی غافلگیری ناشی از تکیه بردانایی، مثل یک بهمن سهمگین و تاثیراتش، ناشناخته است؛ از چیزی با خبری، در موردش اطلاعات جمع کرده ای، در انتظار وقوعی و در حال آماده سازی اما، ناگهان غافلگیر می شوی.یک حس عجیب تو را در بر می گیرد.نمی دانی چیست، نمی شناسی اش؛ بر اساس تجربیات گذشته ات، در هیچ یک از دسته بندی های خاطرات و خطرات زندگی ات نمی گنجد. یک حس یکتا. 
اتفاقِ افتاده را دنبال می کنی. منگ شده ای و مثل خواب زده ها به آدمها نگاه می کنی و موبه مو حرفهایشان را گوش می کنی؛ انگار از غافلگیری دیگری می ترسی.برنامه های ذهنی ات متوقف مانده اند، چون نمیدانی با این حس غریب و یکتا چگونه برخورد کنی. گذر زمان دشمنی اش را موقتن کنار گذاشته است یا دست کم تو اینطور فکر می کنی! آرام آرام حس غافلگیری جایش را به کنجکاوی عاشقانه می دهد؛ عاشقانه نگاهش می کنی، لمسش می کنی، می شنوی اش، مزمزه اش می کنی و از همه تکان دهنده تر زمانیست که دستگاه بویایی ات از شمیم دلپذیرش به تو بدهکار می شود. اینها غافلگیری جدیدی به بار می آورند اما اینبار منگت نمی کنند، درگیرشان می شوی. در عین هوشیاری اختیار انبساط درونی ات از کف رفته است.معنای تصاعد هندسی را در روحت می فهمی. «من یک ساعت پیش اینطوری دوستش نداشتم!» و نمی دانی که قرار است مرز های روحت فردا تا کجا پیشروی کنند.این حجم از خواستن و داشتن را تا به امروز تجربه نکرده ای.این فرا مرزی روح ترسناک است:« تا قبل از آفرینش این موجود کوچک، این حجم حقیرانه چه می کرده است با زندگی ؟!»
و این داستان برای من به اندازه «فضای لایتناهی مافوق جو» ادامه دارد...

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه

کاش یک لحظه از تو را صد سال زندگی کنم


لحظه دانستنش، لحظه اندازه گیری اش در ابعاد حسم، لحظه مواجهه ام با حرکاتش در پیکسلهای بی معنی، لحظه استرس زای ترس از آسیب دیدن لانه اش، لحظات آماده سازی ذهن و روح برای هست شدنش، لحظات حس تیم شدن با بودنش و... همه این لحظه ها مرا به یاد تو می اندازد.تحویل گرفته ام امروز این لحظات را؛ لحظاتی که در آنها فقط من بوده ام و تو؛ آن لحظه های جادویی که روزی تو آفریننده اش بودی و من تا امروز نمیشناختمشان. باید یک لحظه از تو را صد سال زندگی کنم، شاید من هم لحظه ای برای سپردن به آینده پیدا کنم.یادت گرامی.

پ.ن.
ششم اردیبهشت روز دلتنگی ابدی برای پدرم، آفریننده لحظه هایم.

۱۳۹۵ اسفند ۱۶, دوشنبه

ما خیلی چیزا نیستیم

فيلم من سالوادور نيستم رو تازه ديدم. با توجه به حرفهايي كه راجع به فيلم شنيده بودم و تيزر تلويزيوني و عكس هاي پاره شده پوسترش كه به خاطر حضور بازيگر زن برزيليش بود، فكر مي كردم كه پرفروش شدنش استفاده از نقطه ضعف هميشگي جامعه ما در مقابل ارتباط زن و مرد و تصويري كردن اين موضوعه.همينطور فكر كرده بودم، حضور عطاران باعث شده كه اين فيلم دومين فيلم پرفروش سال بشه!
اما واقعيت اينه كه وقتي فيلم تموم شد، حس كردم چندنفر يه سفر تفريحي رفتن و حين سفر خواستن يه كاري هم كرده باشن و بنابراين، اين فيلمو ساختن.فيلم نه خنده داره نه داستان درستي داره نه بازيگرا خوب بازي مي كنن نه... .
ياد اخراجيها و پرفروش شدنش افتادم.شوخي هاي توي فيلم به همون لوسيه.همون اندازه  ديالوگها دم دستيه، كارگردان تقريبن گفته عطاران هركاري خواست بكنه و بقيه هم ببينم عطاران چه مي كنه جوابشو بدن... و البته صد رحمت به بازيهاي بازيگران اخراجيها!
همه اين حرفا به كنار.اينكه اين فيلم خوبه يا بده يا كارگردانش چه كرده مهم نيست.مهم پرفروش شدن چنين فيلميه!ما همينيم.آدمهاي اخراجيها و پاشايي.ما آدمهايي هستيم با سليقه سطح پايين.آدمهايي هستيم كه از تازه كارهاي با استعداد حمايت نميكنيم، اما به تازه به دوران رسيده هاي بي استعداد چنان بال و پري ميدهيم كه ديگه پايين نميان و از همون بالا يه حالي به لباس شخصيت اجتماعيمون ميدن.

وقتي اخراجيها پرفروش شد، عده اي گفتن به شکل گروهي بليت خريدن، خوداشون و همفكراشون سالنها رو پر كردن، فيلم حمايت شده و ... .فکر نمیکنم اینطور بوده باشد؛ سالوادور را خودمان پرفروش کردیم مثل اخراجیها.ما همینیم همانطور که خیلی چیزها نیستیم!

۱۳۹۵ بهمن ۸, جمعه

ديو بر لب


غريبانه مى شود 
صحبت دل،
چون به فرياد ميرسد.
ولب،
اين بازيگر بوسه
گاه نقش ديو ميزند
بر آن فرياد.
و حرف دل،
گم مى شود 
در هياهوى نقش و رنگ؛
اى كاش اهل دل
از صحبتشان پيدا بود.

۱۳۹۵ دی ۲۳, پنجشنبه

رفت سنجانی



به  قول عزیزی یه حلقه مفقوده در فرهنگ ما هست که واکنش های اجتماعی مون رو ناقص و مضحک میکنه؛میریم ابروشو درست کنیم چشمشو کور میکنیم. میریم که از زیر فشار روحی همگانی موضوعی خارج بشیم اما چنان مضحک و قابل پیش بینی عمل میکنیم که برنامه ریزیهای دراز مدت بر اساس عملکردمون آسون میشه. شبکه های اجتماعی رو این روزها ببینید، پر از واکنش آدمهایی است که شناختشون از سیاست وسیاست ورزی در حد فندقه.همونطوری که در مورد زندگی شخصی آدمها جوگیر میشیم و هزار افسانه میسازیم به همون نسبت هم  برای جوگیری بی منطق و حتی در مواردی برعکس مشاهدات عینی مون در مشارکت های اجتماعی پیشقدمیم. قضیه دیگه ضعف حافظه تاریخی نیست، ما مشکوک به آلزایمر هستیم.دیگه از این کوتاه مدت تر؟

۱۳۹۵ دی ۲۱, سه‌شنبه

از زندگى بپرسيم


-مرگ چيه؟
-بدترين اتفاقى كه ميتونه در مورد اين سوال بيفته اينه كه بهش جواب بديم.


ديالوگى از نمايش عذرخواهى از آقاى امانوئل



گاهى با يك ديالوگ از يك نمايش ميشه پايه همه اون چيزايى رو كه زندگى رو تلخ ميكنه يا ما رو به اوج خرافات ميبره و راه رو براى سو استفاده از ما باز ميكنه پيدا كرد. از زمانى كه خواستيم به چيستى مرگ دست پيدا كنيم، آدمهايى رو روى زمين تربيت كرديم كه كنترل زندگيمون رو براى مرگ و بعد از اون در دست گرفتن.