۱۳۹۶ بهمن ۲۵, چهارشنبه

شعور یعنی احترام به ظرافت های درونی آدمها؛یعنی فهمیدن اینکه گاهی تجربه کردن ممکنه افزایش آگاهی رو به دنبال داشته باشه، اما برای همیشه ساختار درونی آدمهای درگیر اون تجربه رو تخریب کنه.

۱۳۹۶ بهمن ۲۴, سه‌شنبه

هر روز، روز عشق است

همیشه به من اجازه بدهتو را از نو بشناسم.این تنها جایی است که قیدهابه کمک من می آیند و این اجازه تنهاکلید خوشبختی من.

۱۳۹۶ بهمن ۱۰, سه‌شنبه

نقطه تعادل روابط

بعضیا هم هستن که بهیچوجه نمیشه رابطه ی همراهی و همدوشی رو باهاشون تجربه کرد یا از بالا نگاهت میکنن یا به شکل تحقیرآمیزی سرشون رو پایین میگیرن.گاهی فکر میکنم این مرزِ بین یکی از این بعضیا بودن یا نبودن، خیلی باریکه؛شاید یه جاهایی، هرکدوم از ما، چنین حسی به یکسری از اطرافیانمون داده باشیم.

۱۳۹۶ بهمن ۳, سه‌شنبه

۱۳۹۶ بهمن ۲, دوشنبه

رگ بیخوابی

فیلم رگ خواب رو دیدیم. احتمالن اگر به کارگردان یا نویسنده ی فیلم بگم که یه جایی از فیلم از حس اشمئزاز، دلم نمیخواست دیگه به نمایشگر نگاه کنم، می ذارن به حساب موفقیت خودشون! اما واقعیت اینه که فیلم از این صحنه ها زیاد نداره؛ در عوض کلیشه هایی داره که در به تصویر کشیدنشون موفق عمل نکرده. یکی از مهمترین مشکلات به نظر من اینه که جنس بازی لیلا حاتمی برای چنین بازیهایی مناسب نیست(در کل به نظرم بازیگر قوی ای نیست).
فیلم به خصوص در روایت بخش اول که پایه ی بخش دوم محسوب میشه، بسیار ابتدایی، شتابزده و غیر واقعی است! در بخش دوم داستان اجازه فکر کردن رو به تماشاگر میده چون منطق درستی رو دنبال میکنه( با وجودیکه پایه ی بخش اول سسته همچنان) یا به عبارتی کاری میکنه تماشاگر از موقعیتها بدش بیاد.معتقدم با وجود کلیشه بودن داستان و در عین حال واقعی بودنش، میشد بسیار بهتر به تصویر کشیده بشه. دیدنش وقت تلف کردنه.

پ.ن.
سازندگان تیزرهای تبلیغاتی و خواننده هایی که از بخشهایی از تکه پاره های فیلم کلیپ ساختن و به خورد بیننده هاشون دادن، به تماشاگر فیلم خیانت کردن.

۱۳۹۶ بهمن ۱, یکشنبه

فهم هنری

وقتی از مهارتی خاص سردرمی آورید، نوع تشویق و توجه شما نسبت به کسی که مجری آن مهارت است، متفاوت خواهد بود. همیشه فکر میکردم که چرا بعضی آدمها به شکل مطلقگرایانه از اجرای کسی در یک رشته هنری تعریف و تمجید میکنند و هراجرایی که سطحش پایین تر باشد یا نامدار نباشد، نفی می کنند.مثلن وقتی از شجریان یا شعرای اسمی بزرگ حرف میزنند، چشمانشان برق می زند و اگر در مقابلشان از یک تازه خواننده آهنگ نیمه سنتی یا شعر نوآورانه تعریف کنی، قیافه شان درهم میرود که:«این هم شد هنر»!؟
در مقابل هستند آدمهایی که هر نوع اجرای هنری را با دید مقایسه ای و نه مطلق گرا میبینند. این آدمها به طور معمول از آن هنر به لحاظ تئوری یا عملی سر در می آورند یا به قولی مبانی و دردسر رشد در ارتقای آن مبانی را می دانند.مثلن کسی که از موسیقی سر در می آورد(حتی در حد کمینه)، شجریان برایش مانند همان گروه اول تحسین برانگیز است، اما خواننده پاپ تازه کار لزومن مردود نیست.احتمالن فرض میکند که هر نوع موسیقی که مرز ابتذال را نگذرانده باشد، قابل اعتناست؛ یا کسی که هراز گاهی غزلکی سراییده و در وزن و عروضش مانده و فکر کرده، هر دلنوشته را هنر نمینامد اما از نظرش شاعر فقط حافظ و سعدی نیستند؛ شاعر کسی است که توانسته بر اساس حداقلهای وزن عروض یا قالب های شعر نو، نظمی را به دل بنشاند.
آدمهای دسته دوم قابل اطمینان ترند. اینها میدانند هنرمند بودن ساده نیست در عین حال که مطلقن به یک «ترینِ» همه چیز تمام اختصاص ندارد. اینها باعث پیشرفت جامعه برای فهم هنرند و تشویق گر افرادی که شاید روزی اسمی در آسمان هنر باشند.

۱۳۹۶ دی ۳۰, شنبه

قایق خطی

تو محصوری میان
سنگ ساحل،
تا درخت عمق میدان روحت 
و من چون قایقی
مانده در گل،
مسحور این خط دریایی،
در انتظار عبورم؛
که برسانم به درخت
تنِ سنگ نبشتِ
این قایق.

۱۳۹۶ دی ۲۹, جمعه

دسته بندی سپاسگزارانه

یکی از دسته بندیهای آدمهای زندگیم:
  1. وقتی به محفلی دعوتشون میکنم، از پذیرش و بودنشون سپاسگزار میشم.
  2. وقتی به محفلی دعوتشون میکنم، از پذیرش و بودنشون سپاسگزاری میطلبم.

۱۳۹۶ دی ۲۲, جمعه

کشف باگ

گاهی با آدمهایی در جمع حرف زدن بسیار ساده تر بوده برام تا اینکه دو به دو بشینیم و صحبت کنیم. تازه کشف کردم این موضوع رو و عجیبه برای خودم که چرا تا امروز خودمو از این آسیب پذیری مصون نکردم!

۱۳۹۶ دی ۲۱, پنجشنبه

سحر کلام

هزار راه نرفته 
مرا میخواند،
که به آواز او
پاسخ بدهم؛
بلبلی است
در باغ دلم افتاده،
بی خبر از اثر
نغمه اش،
از آهنگ دلم.
ناموخته ورد سحری،
جادوی سخن،
از گل سرخ، 
لیکن نشسته است
به بالینِ یکی
غنچه ناب،
میکند از نغمه اش
همگان را بیدار،
که هان،
من باطل کنم آن سحر
ز جادوی کلام و
از برکنم آن راز 
که نشنیدمش از
گل سرخم و
چنان سرخ کنم روی،
که همویش میکرد.
و این باغبان همچنان راه و بیراهه ها را خواهد پیمود.